تبليغاتX
سیاه مشق
نوشته شده توسط سعیده آرین در چهارشنبه دوم دی 1388 ساعت 22:32 | |
نوشته شده توسط سعیده آرین در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت 11:11 | |
 

امروز همزمان با سمينار گرافيك با موضوع پوستر شخصي با حضور استاد مسلم ابراهيمي

انجمن طراحان گرافيك لارستان عضوگيري مي نمايد.

جمعه: ۲۷/۹/۸۸

ساعت ۷ بعدازظهر     

  تالار فردوسي (خانه فرهنگ لار)

نوشته شده توسط سعیده آرین در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت 10:55 | |

جشنواره استانی تئاتر جوان لارستان

اسفندماه۱۳۸۸

آخرین مهلت ارسال متون: ۱۲/۹/۸۸

موضوع جشنواره آزاد است. (خارجی- ایرانی)

شرایط سنی: ۱۸ الی ۲۷ سال با سابقه کمتر از ۴ سال

آدرس دبیرخانه: لارستان- اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان- واحد امور هنری

شماره تماس: ۳۳۳۳۹۶۶۱-۳۳۴۴۵۹۳-۰۷۸۱

نوشته شده توسط سعیده آرین در یکشنبه هشتم آذر 1388 ساعت 18:2 | |

 

سیب آوردم

سیب سرخ خورشید...

 

نوشته شده توسط سعیده آرین در چهارشنبه چهارم آذر 1388 ساعت 18:46 | |
Image and video hosting by TinyPic 

ملاقات بانوی سالخورده/تئاتر شهر-سالن اصلی (بالکن)-اسفند86

هیولای موحش بی شمارند

آتشفشان ها، توفان های دریایی

همین طور جنگ ها و زره پوش هایی که مزارع ما را ویران می کند

و قارچ خیره کننده و خورشید آسای بمب اتم

ولی هیچ یک موحش تر از هیولای "فقر" نیست

چه در فقر حوادث راه ندارد

و نوع بشر در آن مایوس و نا امید پیچیده می شود

و ردیف می کند روزهای خراب را در پشت روزهای خراب

                                                           فروغ فرخزاد/ بخشی از نمایشنامه "ملاقات بانوی سالخورده"

 

در شهر کوچک گولن ، شهری که قبلا" شهری متمدن بود و اکنون از آن جز ویرانه ای با مردم فقیر باقی نمانده، بانوی سالخورده ای به نام کلرا زاخاناسیان وارد شده، پیشنهاد یک میلیارد دلار مردم شهر را وادار به اجرای عدالت می کند. زاخاناسیان معتقد است با پول می توان همه چیز را خرید. همان طور که 35 سال پیش معشوق او ، ایل، با خرج اندکی پول توانست به او تهمت زده و با خفت از شهر بیرونش کند و تمامی آرزوها، احساسات، جوانی و هر آنچه را که یک انسان زنده واقعی به آن نیاز دارد از ا.و بگیرد.

بانوی سالخورده در این سال های طولانی، به تنها چیزی که می پردازد، اندوختن ثروت است ثروتی بی اندازه و حالا به وطن بازگشته و می خواهد با پول انتقام خود را نه تنها از ایل، بلکه از تک تک مردم گولن و همه ی کسانی که در آن بی عدالتی شرکت داشته اند، بگیرد.

او در عوض پیشنهاد یک میلیلارد دلار به مردم شهر، کشتن ایل را پیشنهاد می کند، مردمی که در ابتدا  این پیشنهاد را بی شرمانه دانسته، به شدت آن را رد می کنند، اما کم کم شیوه زندگی خود را تغییر داده . مقروض می شوند که همین ناخودآگاه آن ها را به سمت قتل ایل سوق می دهد...

خلاصه نمایشنامه "ملاقات بانوی سالخورده"

 

نمایش "ملاقات بانوی سالخورده" اثری ماندگار از استاد حمید سمندریان که در زمستان 86 به صحنه رفت پس از مدت ها رکود فرهنگی هنری کور سوی امیدی بود برای علاقمندان به هنر تئاتر.سعادتی نصیب شد و به همراه یکی از دوستان "ملاقات بانوی سالخورده" را در واپسین روزهای اجرایش دیدم، 3 ساعت اجرا بدون حتی یک لحظه احساس خستگی!

مدام در این فکر بودم که پستی از وبلاگم را به این نمایش اختصاص دهم، اثری تکان دهنده و جذاب که مدت ها ذهنم را مشغول نموده بود. چندی پیش اتفاقی شبیه به این نمایشنامه افتاد.  از نزدیک دیدم چقدر شبیه آدم های قصه هاییم... قصه های واقعی با آدم های دروغین!

نمایشنامه به یک ایده و یا "تم" اصلی اشاره دارد "واکنش انسان ها در موقعیت های متفاوت" فقری که از آدم های خوب و مهربان گولن جنایتکارانی می سازد که بدون احساس گناه و با خونسردی همشهری و دوستشان را می کشند، داستان روایت ساده ای دارد اما انتظار برای فهمیدن انتهای آن جذابش می کند، بازی ها نسبتا" پخته هستند نقش زاخاناسیان را "گوهر خیر اندیش" و ایل را "پیام دهکردی" در کنار گروهی جوان 70 نفره بازی کردند.

طراحی صنه و لباس بسیار ساده و تاکید در موجز گفتن باعث موفقیت کار شده بود و تغیر دکور را قطعه موسیقی آلمانی نشاط آوری همراهی می کرد.

در طول مدت تماشای نمایش ترس از کشته شدن "ایل" مظلوم و دوست داشتنی آرامش ام را گرفته بود و نهایتا" صحنه ای که ایل آخرین پک های عمیق اش را به سیگار محبوبش می زد و آدم ها با کفش های نو زردشان (نمادی از خیانت) منتظر مرگ اش بودند تا به پولشان برسند از خودم می پرسیدم :

        واقعا" قیمت یه جفت کفش نو چقدره؟!!!

 

 

نوشته شده توسط سعیده آرین در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:9 | |

حافظ نه حد ماست چنین لاف ها زدن/ پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم

 

دیروز/شیراز/4 عصر (خارجی): جلسه که تموم شد از اداره کل اومدم بیرون. خیابون ها خلوت بودن فکر می کردم که واقعا" روز کاری خوبی بوده؟ برد کردم؟ جشنواره استانی هنرهای تجسمی لارستان؟

از 8 تو جلسه ها حرف زده بودم و نای راه رفتن نداشتم، اگه می رفتم خونه عمه ام اینا باید حرف می زدم و می خندیدم.

عجیب دلم تنهایی می خواست!

 

دیروز/ورودی حافظیه/4:10 عصر (خارجی):

-آقا یه بلیط لطفا"

- 300 تومن

- چه ارزونه! بیشتر از اینا می ارزه...

- سازمان قیمتشو تعین می کنه.... واسه آدم هایی که هر روز می آن خیلی هم گرونه!... بفرمائید.

- بله درسته...ممنون.

 

دیروز/حافظیه/5/4عصر (داخلی):

...

-         می اومدیم درست همین جایی که نشستیم

-         هنوز دوستش دارین؟

بغض کرده بود، مکث کرد و گفت:

-         من بچه دارم

-         بهتون نمی آد... چند تا؟

خوشحال شد گفتم بهش نمی یاد!

-         2 تا پسر... دانشجون.

ادای آدم های متعجب رو در اوردم!

-چند سال ازش می گذره؟ معلومه هنوز دوسش دارین... شوهرتون می دونه؟ (می دونم احمقانه بود ولی کنجکاویه دیگه!)

سرش رو پائین انداخت با گوشهی شال آبی اش بازی می کرد، خیلی غمگین بود، نگام کرد، لبخند زد، خیلی تلخ . حافظ کوچیکی دستش بود گفت:

-می خوای واست فال بگیرم؟

-نه...ممنون...راستش نمی دونم چی نیت کنم!

- حیفه بیای اینجا و تفال نزنی.

- می دونم...

-ناراحتی عزیزم؟

- نه... خسته ام.

 

دیروز/حافظیه/10/5عصر(داخلی):

یاد "شرق بنفشه" می افتادم!

 

دیروز/حافظیه/5:11 عصر(داخلی):

بوی نم-توریست های ژاپنی-درویش های مصنوعی- کتابخونه ی قدیمی اش... شرق بنفشه...

 

دیروز/حافظیه/5:40 عصر:

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد/ وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست/ به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

در این چمن چو در آید خزان یغمایی/ رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در آن مقام که حسن تو جلوه آغازد/مجال طعنه بد بین و بد پسند مباد

کمال صورت و معنی به یمن صحت توست/که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

هر آنکه روی چو ماهت به چشم بد بیند/بر آتش تو به جز چشم او پسند مباد

شفا نه گفته شکر فشان حافظ جوی/که حاجتت به غلاج گلاب و قند مباد

 

 

نوشته شده توسط سعیده آرین در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 2:11 | |
 

با سلام

عکس های زیر منتخب از مجموعه عکس "راهیان نور" حاصل سفرم به مناطق جنگی جنوب در اسفند86 و فروردین 87 است.

قرار بود مجموعه من در کنار عکس های دیگر دوستان همسفر نمایشگاه گروهی ای شود به مناسبت 3 خرداد روز آزاد سازی خرمشهر که متاسفانه به دلایلی نشد... وعده ی برگزاری آن نمایشگاه باشد به نوبت و مناسبتی دیگر!

"راهیان نور" فرصتی بود برای چیزهایی که باید دید اگه ذره ای عشق وطن دارید تجربه اش کنید.

با تقدیم به صاحبان حماسه 3 خرداد و همراهان دوست داشتنی سفر "راهیان نور"...

 Image and video hosting by TinyPic

مادر.../فکه

Image and video hosting by TinyPic

.../فکه

Image and video hosting by TinyPic

مردان بی ادعا.../چزابه

 Image and video hosting by TinyPic

خاک جبهه تربت است.../ فکه

نوشته شده توسط سعیده آرین در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 2:36 | |

آیا اگر اندیشمندان درد آشنا و دینداران خردمند و زبانشناسان و عالمان انساندوست بر سرنوشت بشر حاکم بودند، قرنی را که پشت سر گذاشتیم، همین آثار و نتایج طراحی را داشت که امروز شاهد آن هستیم؟!

آیا اگر زمام امور در دست خردمندان و انساندوستان بود، ما شاهد دو جنگ جهانی ویرانگر بودیم؟!

ما شاهد اینهمه کینه توزی و خشم و خونریزی بودیم؟ و امروز در پایان قرن بیستم اینهمه نسبت به سرنوشت تلخی که بر بشر گذشته است، ناراحت بودیم؟

بیاییم در آستانه قرن بیست و یکم میلادی طرحی نو دراندازیم. سخن تازه من اگر تازه باشد، اینجاست، همه خیرخواهان را دعوت می کنم که بیاییم یکباره از منظر فرهنگ و معنویت و اندیشه به سیاست و زندگی انسان نگاه کنیم. بیاییم به آزادی سیاست از سلطه زور بیندیشیم تا در سایه آن انسان را آزاد کنیم.

بیاییم کاری کنیم تا سیاستمداران ما، خردمندان و فرهنگ دوستان و آزادیخواهان باشند. البته در این نگاه تازه و طرح نو، حتما باید از دستاوردهای ارزشمند بشر که گاه برای آن فداکاری های زیادی هم شده است، استفاده کرد و در طرح نو گرچه از منظر فرهنگ و معنویت و انسانیت به زندگی و سیاست نگاه می شود، ولی نمی توان از مفاهیم ارجمندی چون آزادی، حقوق بشر و حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش غافل ماند. من معتقدم اگر از نگاه فرهنگ به زندگی انسان نگاه کنیم، همه این مفاهیم عالی در عمل و زندگی واقعی انسان در جایگاه خود قرار می گیرد. بیاییم طرحی نو درافکنیم و بر پایه علم و دین و معنویت و فرهنگ، بشر را به همزیستی، تسامح و احترام متقابل به یکدیگر فرا خوانیم.

 

سید محمد خاتمی

"سخنرانی در مراسم یازدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب 1377"

نوشته شده توسط سعیده آرین در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 1:36 | |


دل‌ما با شما است اگر بگذارند...


به ۲خرداد سلامی دوباره می‌دهیم:
کاظم‌رحیمی‌نژاد،حمید منشی، حامد زارع،
 اسماعیل حق‌پرست، صدرا جعفر‌پور، عبدالمحمد بابایی، سعیده آرین
و
خانه فرهنگ رستاک(فرزادمحسن‌پور)

نوشته شده توسط سعیده آرین در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 20:57 |